كتاب در باب علم نوشته سيمون وي فيلسوف، عارف مسيحي و فعال اجتماعي فرانسوي است. اين كتاب را بهزاد حسينزاده، مترجم معاصر ايراني به فارسي برگردانده است. سيمون وي باور داشت دوام علم در درازمدت فقط به شرطي ميسر است كه واجد تصوري از تقدير بشر باشد. در واقع موضوع هر دو بخش كتاب حاضر همين است: نظريهاي دربارهي تقدير بشر كه در بخش اول از منظري عمدتاً علمي و در بخش دوم از منظري عمدتاً ديني و فلسفي به آن پرداخته شده است. نميتوان ايدهي واحدي را كه در پس اين دو ديدگاه قرار دارد در يك جمله خلاصه كرد، اما خوانندهي هوشيار كتاب متوجه خواهد شد كه اين ايده در اواخر مقالهي «عشق به پروردگار و محنت» در يك جمله بيان شده است. ايدهي ضرورت به مثابهي مادهي مشترك هنر، علم و هر نوع فعاليت ديگر دروازهاي است كه مسيحيت ميتواند از طريق آن به حيات دنيوي داخل ميشود و در سرتاسر آن رخنه كند. در واقع بيمناسبت نبود كه عنوان اين كتاب «ضرورتِ ضرورت» باشد. اما سيمون وي، به رغم اين كه جبرگرايي را در حوزهي روانشناسي تقريباً به منتها درجه رسانيد، نه جبرگرا بود نه اهل [مسلك] تسليم. در بخشي از كتاب مي خوانيم: هيچ چيز چندان زيبا و شگرف، هميشه تازه و نامنتظر، و سرشار از حلاوت و شعف مدام نيست كه خير. و هيچ بياباني چندان هولناك، يكنواخت و ملال آور نيست كه شر. اين حقيقت در باب خير و شر راستين صدق ميكند. دربارهي خير و شر خيالي عكس مطلب صادق است، حال آنكه شر خيالي متنوع، محرّك، فريبنده، عميق و پر جاذبه است.
شما می توانید با ثبت نظر و امتیاز خود ما را در بهبود محصولات یاری رسانید .